۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

دیوانه

فکر کنم دیوانه شدم
شاید هم عاشق شدم

کار هر روزم شده
که حسرت بخورم
حسرت نداشتن
حسرت دوست داشته نشدن

خیلی سخته
که عاشق باشی
و بدونی
که به عشقت نخواهی رسید
به خاطر اشتباهاتی که کردی
چون خودت خرابش کردی

شاید هم واقعا دوستم نداره
نمی دونم
چه چیز واقعیت داره
و چه چیز توهم خود منه
تنها چیزی که می دونم
اینه که عاشقم

هیچ کلمه ی دیگه ای احساستم رو توصیف نمی کنه
شاید هم مجنونم
چون عاشق و دیوانه ام

چه فایده از گفتن این حرف ها
وقتی که امیدی ندارم
به جدایی از
شب و تنهایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر