۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

غم نامه

حالم بده
خوب می دونی
خیلی حالم بده
قرصم رو هم دو برابر کردم
ولی فایده ای نداره
اگه یه روز صبح بیدار شدی
و دیدی که من همه چیز رو ول کردم
و برگشتم ایران
اصلا تعجب نکن

به قول تو می تونم هزار و یک دلیل پیدا کنم
که به خاطرشون ناراحت باشم
از این که مدت هاست
هر روز چشم انتظار
از خواب بیدار می شم
و ای میلم رو چک می کنم
و خبری نیست
دیگه خسته شدم
نه فقط منتظر تو
بلکه چشم انتظار جواب خیلی ها بودم
تو هم
وقت نداشتنت مهم نیست
جواب نداشتنت اذیتم می کنه
سکوتت

می دونی که خیلی دوستت داشتم
و می دونی که بعضی حرف هایی که زدی
و بعضی کارهایی که کردی
بد جوری دل من رو شکستن
وقتی یادشون می افتم
خیلی دلم می گیره
غمگین می شم

شاید نگفتی برای من دلسوزی می کنی
ولی چند بار گفتی
و با رفتارت ثابت کردی
که ارزشی برات ندارم
و بعد از این رفتارت
نمی دونم چرا
دوباره سعی می کردی دوست من باشی
با این کارت
حسی جز دلسوزی به من دست نمی داد

گذشته از همه ی این حرف ها
این که ببینم با رفتارم دارم ناراحتت می کنم
از همه بیشتر من رو اذیت می کنه
و فکر می کنم اگر واقعا دوستت دارم
باید فراموشت کنم
فکر کنم تو هم این رو بیشتر بپسندی

آخرین نامه ای که برات نوشتم
نه از سر ناراحتی
و نه برای گلایه کردن بود
بیشتر شبیه نامه ی خداحافظی بود
خداحافظی از دوستی ای
که شروعش آرامش بخش من در روزهای نا امیدی
و پایانش بزرگترین غم من در دوران سختی بود

هر کجا که باشی
برات آرزوی موفقیت می کنم
و امیدوارم به خاطر همه ی سختی هایی
که توی این مدت از دست من کشیدی
من رو ببخشی

اگه باز هم جوابی نداری
پس من انتخاب درستی کردم

و این سرنوشت منه
شب و تنهایی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر